حافظ اندیشه‌ورز یا عقل‌ستیز؟

«عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است/ عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما» یا: «عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی/ عشق داند که درین دایره سرگردانند» را به یاری گرفته باشند، اما از این مهم نباید غافل بود که به تعبیر دکتر دینانی، عشق در نظر حافظ و امثال او نه تنها نقطه مقابل عقل نیست بلکه عقل مشدد است و در حقیقت مباینتی میان عقل و عشق نیست، بلکه مراد از ستیز با عقل در این مواضع‌ستیز با عقل حسابگر و معادله ساز برای اکتسابات حسی و جسمی است نه عقل منشعب و متصل به عقل کلی.

حافظ می‌گوید:

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

واژه «اندیشه» بدون احتساب مترادف‌ها در دیوان حافظ، بالغ بر 20بار به کار گرفته شده که عمدتا در معانی نزدیکی چون یاد، تفکر، فکر، خیال، پرواکردن و از این قبیل است.

شاید گفته شود مراد از«اندیشه» معنای مطلق آن یا اندیشه‌ای شاعرانه یا آمیزه‌ای از هر دو باشد؛ و ظرافت‌های به کار رفته در بیت مورد اشاره هم این ظن را تقویت می‌کند که مقصود همان تخیل و قوت بیان و اندیشه‌ای شاعرانه و تزئین کلام به صنایع و عناصر هنری کلام است و بدیهی است که به طبع روان و خداداد حافظ و در قیاس با کلام غیرهنری، بسیار متفاوت و خلق آن نیازمند اندیشه‌ورزی است.

«از رخ اندیشه نقاب گشودن» یعنی اندیشه‌ای پنهان را آشکار کردن یا پیراستن اندیشه از زوائد و اضافات و رسیدن به مغز و عمق سخنی یا حتی آراستن مفهومی به صناعات ادبی برای القای مطلوب معنی آن.

اندیشه گرچه امری انتزاعی است، اما اگر بر بستر و در قالب سخن قرار گرفت، در مرتبه‌ عقل قرار می‌گیرد و از عالم انتزاع خارج و در عالم عین و حس ظهور می‌یابد.

شاید حافظ در بیت مورد بحث خواسته است، بگوید که با نگاه عمیق به اشعارش می‌توان شکافتِ نکته‌های باریک‌تر از مو و اندیشه‌ورزی او را نظاره کرد و اهل معنا می‌توانند رموز عقلی و اندیشگی را که او به زیور طبع خود آراسته و در درج کلام آورده دریابند، اندیشه‌هایی که شاید به سبب ملاحظات زمانه‌ای که در آن می‌زیسته جز به زبان رندانه او مجال بروز نمی‌یافتند.

دکتر محمدجعفر محمدزاده

نویسنده و پژوهشگر

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *