گفت و گو با «علیرضا عصار» که جز عشق نمی‌خواهد

هفته نامه همشهری جوان – محمدرضا جعفری، رومینا دره شوری: «ما مردمانی عاشق کوروش/ ما قوم در تاریخ  جا مانده/ جداً کدام از ما فقط یک بار/ یک خط از آن تاریخ را خوانده؟» وقتی علیرضا عصار در کنسرت سال پیش پشت پیانو نشست و این قطعه را اجرا کرد، با استقبال بی نظیر مخاطبانش مواجه شد و نشان داد که بعد از این سال ها هنوز هم همان تند و تیزی است که با هیچ کس مماشات نمی کند. حالا تقریبا یک سال از آن زمان گذشته و عصار بعد از شش سال- به گفته خودش 11 سال- آلبوم «جز عشق نمی خواهم» را منتشر کرده است؛  آلبومی ده قطعه ای که هم رنگ و بویی از عصار همیشگی دارد و هم این که نگاهی ویژه به مخاطب امروز دارد. آقای صدا مخملین دهه های 70 و 80 با قرار دادن قطعات «نوجوونی»، «منتظرت بودم» و «اصلا به من چه؟» در آلبوم تازه اش تلاش کرده نسل جدید را هم به جمع طرفدارانش اضافه کند. مجموعه این اتفاقات باعث شد یک ساعت رو در روی علیرضا عصار بنشینیم و گپ و گفت گرم و دلچسبی را تجربه کنیم.

 گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد از این جا شروع کنیم که آلبوم «جز عشق نمی خواهم» از تنوع و رنگ بندی ویژه ای برخوردار است و باعث می شود نسل امروز هم با این اثر همراه شود. من زمانی هم که کارم را شروع کردم، نسل جدید مخاطبم بودند. همیشه این نسل جدید اضافه می شوند. من اصلا این طور فکر نمی کنم که نسل جدید امروز موسیقی خوب گوش نمی دهد و شعر کلاسیک نمی خواند.

چقدر پیگیر موسیقی روز کشور هستید تا سلیقه مخاطب دستتان بیاید؟ من در سال هایی که کار نمی کردم، کمتر موسیقی های تولید خودمان را دنبال می کردم ولی از وقتی تصمیم گرفتم دوباره کار کنم، کم کم پیگیری کردم. الان هم تقریبا تمام موسیقی هایی را که منتشر می شوند، گوش می دهم.

پس حتما می توانید به ما بگویید حال موسیقی کشورمان خوب است یا نه؟ مثل همه جای دنیا هم موسیقی خوب تولید می شود و هم موسیقی بد. ممکن است مقدار و درصد موسیقی خوبی که در کشور ما تولید می شود با کشورهای دیگر فرق می کند. برخلاف چیزی که همه فکر می کنند، مرکز تولید موسیقی جهان، اروپا به خصوص انگلستان است. در آن جا میزان تولیدات موسیقی های قابل اعتنا خیلی بیشتر از ماست ولی ما هم موسیقی های خیلی خوب داریم.

خیلی ها معتقدند که موسیقی ضعیف جامعه به شدت پررنگ شده است و مخاطب هم پذیرفته که به شنیدن این سبک موسیقی تن بدهد. چند درصد از موسیقی هایی که می شنوید، قابل اعتناست؟ کم بوده ولی به هر حال خوب هم داشته ایم. باز هم می گویم که اگر زاویه دیدمان را عوض کنیم، می توانیم راحت تر بپذیریم. من می گویم اگر کسی دارد برای شادی مردم موسیقی تولید می کند، چرا باید موسیقی جدی تولید کند؟

مسئله این است، کسانی که موسیقی جدی تولید می کنند، کم کار شده اند. این هم هست ولی متاسفانه مقدار موسیقی بدمان هم زیاد است. من براساس عقیده شخصی ام نظر نمی دهم و فقط از منظر موسیقایی می گویم که کمتر موسیقی های قابل اعتنا تولید می شود. گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد کودکی علیرضا عصار  شما و هم نسلانتان که موسیقی قابل تامل تولید می کردید، کم کار شده اید، چرا این همه سال کاری تولید نکردید؟ دلایل مختلفی وجود دارد که همه اش هم به میل خودم نبوده است. الان هم مهم نیست و جوابم چیزی را که گذشته است، تغییر نمی دهد. فروردین سال بعد بیستمین سالی است که فعالیتم را شروع کرده ام. من در نوروز سال 77 «معشوقه به سامان شد» را خواندم. البته 10 سال از این 20 سال را کار نکردم. در مارکت موسیقی معیوبی مثل مارکت ما، ارتباط درستی بین هنرمند و مردم به وجود نمی آید. در خارج از کشور هزاران شبکه تلویزیونی و رادیویی هست که فقط موسیقی پخش می کند اما این جا این طور نیست.  همکاران جوان این قدر کار تولید می کنند و سرعت تولید بالاست که مثلا اگر الان کار شما در سایت «موسیقی ما» منتشر شود، 20 دقیقه بعد در مقام چهارم تازه ها قرار دارد و دو ساعت بعد هم آرشیو می شود. درواقع جایی نیست که شما گذری موسیقی گوش بدهید و حتما باید تعدادی طرفدار داشته باشید تا پیگیر کارهایتان باشند. در شبکه MTV کار خوبی که تازه منتشر شده است یک ماه تمام پخش و شنیده می شود.
شما هم آن زمان تلویزیون را داشتید. بله، آن زمان پول چندان مهم نبود، اول برای تولیدکننده و بعد برای مردم. در نسل ما این قدر اختلاف طبقاتی کم بود که رسما نمی توانستیم از پول استفاده خاصی بکنیم؛ مثلا بهترین ماشینی که در بازار بود، مربوط به 30 سال قبل بود که هر کسی می توانست آن را بخرد. همبرگر همه جا پنج تا یک تومانی می ارزید و همه جا هم خوشمزه بود. دیگر خبری از همبرگر چهارصد هزار تومانی نبود. خانه هایمان هم شبیه هم بود. مثل الان نبود که یکی در کاخ زندگی کند و یکی در کوخ و با هم دوست هم باشند.  عجیب تر این است که جفتشان 10 سال قبل در کوخ زندگی می کردند. پول برای حکومت هم خیلی مهم نبود؛ مثلا یادم هست که بین دو نیمه فوتبال، تلویزیون موسیقی پخش می کرد. اما الان بین دو نیمه را ثانیه ای چندین میلیون می فروشند. تاثیر این مسئله از منظر جامعه شناسی جای کار و بررسی دارد. همه این ها در ضمیر ناخودآگاه شما تاثیر می گذارد. همه این ها طرف شدن با ایدئولوژی شما را برای من و همکاران هنرمندم سخت می کند.
گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد  زمانی تلویزیون تنها رسانه در دسترس مردم بود و همه از آن تبعیت می کردند. مدیران تلویزیون هم این را می فهمند ولی برایشان مهم نبوده و کاری نکرده اند. برای همین هم هست که دیگر خیلی از مردم تلویزیون نگاه نمی کنند؛ البته این را هم بگویم که من هیچ عنادی با تلویزیون ندارم و معروفیتم را هم مدیون تلویزیون هستم. به نظرم هنوز هم دیر نشده و مسئولان تلویزیون می توانند، فکری بکنند و با جریان روز جهان هماهنگ شوند. این مملکت پر از بچه های بااستعداد است و می تواند خیلی سریع خودش را برساند.

برگردیم به خود آلبوم. در این سال ها خیلی ها منتظر بازگشت شکوهمند علیرضا عصار بودند ولی این اتفاق نمی افتاد و سرخوردگی ایجاد می شد. زمانی که می خواستید دوباره برگردید، نگران این نبودید مخاطبی که این همه سال منتظر بوده، چه واکنش نشان می دهد؟ چقدر نسبت به جذب مخاطب جدید برای این آلبوم وسواس داشتید؟ این وسواس همیشه با من بوده است. چیزی نیست که بگویم آن زمان نبوده و حالا هست. من دو راه داشتم، یکی این که به همان مخاطبی که خدا را شکر کم نیست، بسنده کنم و به همان سبک و سیاق کار کنم که به نظر ایدئولوژی بدی هم نیست، چون من تا حدی می توانم از خود حقیقی ام فاصله بگیرم و اعتقاداتم قطع شود. اضطراب نداشتم. بیشتر اشتیاق بود که زودتر این کارها منتشر شوند تا روزی جلوی دو جوان مثل شماها بنشینم که در عرض یک هفته این قدر کارها را گوش داده باشید که با من با زبان همین آلبوم صحبت کنید. این نشان دهنده این است که انتخابم اشتباه نبوده است.

فکر می کنم یکی از دلایلی که بعد از شش سال هنوز هم مخاطبان مشتاقی دارید، این است که از خودتان فاصله نگرفته اید و اصالتتان را حفظ کرده اید. جمله ات را اصلاح کنم، شش سال نه، 11 سال. «نهان مکن» آخرین آلبومی است که همراه با آقای روحانی تولید و سال 85 منتشر کردیم. بعد پنج سال کار نکردم و آلبوم «محتسب» را منتشر کردم. این آلبوم را قبل تر ساخته بودم و قطعه «محتسب» را در کنسرت سال 83 زده بودم. و از سال 83 تا 90 در آن سال های عجیب و غریب مشغول گرفتن مجوز بودیم. آن همه سمینار پروین اعتصامی در کشور برگزار می شد ولی به معروف ترین شعرش مجوز نمی دادند. در نهایت هم کار از طریق حوزه هنری منتشر شد که مجوز وزارت ارشاد وقت را نمی خواست، البته الان می بینم وزارت ارشاد خیلی بهتر شده است. این ها را گفتم که بگویم آلبوم «محتسب» را آلبوم جدیدی حساب نمی کنم و در حقیقت 11 سال است که کار نمی کنم و تک و توک آهنگ خوانده ام.

گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد  آلبوم «جز عشق نمی خواهم» هم در طول این سال ها تولید شده یا متاخرتر است؟ این آلبوم تقریبا دو سال پیش استارت خورد. افشین مقدم دوست قدیمی ام که قبلا هم خیلی از کارهایش را خوانده ام. یک روز افشین به من زنگ زد و گفت می خواهم با علیرضا افکاری به خانه ات بیاییم. کارهای علبرضا را شنیده بودم و یک بار هم در خانه دوست عزیزم سیامک انصاری دیده بودمش. روزی که افشین به من زنگ زد، هیچ برنامه های برای کار نداشتم. بعد از گپ و گفت همیشگی، افشین گفت که من یک شعر دوخطی گفته ام و دوست دارم بشنوی: «اصلا به من چه خوبی و اصلا به من چه که بدی/ اصلا به من چه رفتی و اصلا به من چه اومدی/ اصلا به من چه یک نفر یکدل نشد دو رنگ بود/ اصلا به من چه این همه چشمای تو قشنگ بود»  این قدر ساده و دلنشین بود که خیلی خوشم آمد. به نظرم «اصلا به من چه شما تو این قدر قشنگه» خیلی دراماتیک است. علیرضا گفت رویش ملودی گذاشته ام و من گفتم خیلی دوست دارم بخوانم. افشین رفت شعر را کامل کرد و علیرضا ملودی را شب برایم تلگرام کرد. من رفتم شمال و لب ساحل گوش می دادم و می خواندم. این اتفاق باعث استارت آلبوم بود. بعد کار جلوتر رفت و تصمیم گرفتیم کنسرت بگذاریم به این فکر کردم که سرپرستی ارکستر را به پویا نیکپور بسپارم. همه چیز همین طور زنجیروار اتفاق افتاد و باقی قطعات آماده شد.

از سیامک انصاری اسم آوردید، قضیه نظرسنجی توییتری پارسالش را خاطرتان هست؟ بله، خوب هم یادم است، کلی با هم خندیدیم، البته می خواستم کله اش را بکنم. بنده خدا خودش در جریان نبود و ادمین توییترش شب قبل از بلیت فروش نظرسنجی گذاشته بود: «کیا میان کنسرت علیرضا عصار؟» در نظرسنجی ای که 200 هزار نفر شرکت کرده اند، 10 درصد گفته اند می آییم و 90 درصد هم گفته اند نمی آییم. عدد درستی است درواقع و 20 هزار نفر به کنسرت من آمدند ولی درصد که ایجاد شد، کمیک بود. این را هم در نظر بگیرید که توییتر آقای انصاری است دیگر و کمدی ماجرا بیشتر می شود.

گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد خشایار اعتمادی و کت و شلوار نقره ای اش در کنار علیرضا عصار جوان که دارد با کیبورد کار میکند  سوالی که از سال گذشته ذهن خیلی ها را درگیر کرده این است که علیرضا عصاری که روزگاری قطعه «وطن» را آن قدر حماسی خوانده و حس میهن پرستی مردم را تهییج کرده، چطور می شود که آهنگ «بت ها» را می خواند و یک تلنگر جدی به مردم می زند. خیلی ها با شنیدن این آهنگ با این سوال مواجه شدند که عصار عوض شده است؟ خیلی ها فکر می کنند که عصار عوض شده است. ترانه خیلی واضح است و من فکر نمی کنم که اصلا تناقضی با قطعه «وطن» داشته باشد.

شاید مشکل تند و تیزی زبان این اثر است. زمان نیست. آن قدر وقت نداریم که در لفافه حرف بزنیم.

همیشه در کارهایتان حرف هایی می زنید که گفتنشان جرئت خاصی می خواهد در آن آلبوم هم قطعاتی مثال «فتوای تاک» و «بت ها» از این دست هستند این جرئت و شهامت از کجا نشئت می گیرند. این جرئت از این جا نشئت می گیرد که توجه کیفی به این موضوعات وجود دارد و وقتی به کارت توجه می شود، این شهامت را پیدا می کنی که خیلی چیزها را بگویی. من نمی خوانم که فقط خوانده باشم. هیچ وقت به خوانندگی صرفا به عنوان شغل و منبع درآمد نگاه نکرده ام وگرنه باید مسیر دیگری را می رفتم. به دلیل وجود رسانه ها و شبکه های اجتماعی، همه، همه چیز را می بینند و می فهمند. این دیگر یک تصمیم شخصی است که چقدر از حرف هایی را که باید بزند، بگوید. زمانی که من «خیابان خواب ها» را خواندم، هیچ کس به هیچ چیز اعتراض نمی کرد.

این مسائل تبعاتی هم دارم و محدودیت هایی به همراه می آورد. هیچ وقت فکر نکردید که دست به عصاتر حرکت کنید؟ من اصولا هیچ وقت نگران هیچ چیز نبوده ام.

ممکن بود برای همیشه ممنوع الکار بشوید، حیف نیست؟  حیف بودنش ر ا دیگر شما باید بگویید ولی من تا کی می توانم بگویم «خیال نکن نباشی بدون تو می میرم»؟ آن کارهای عاشقانه زیبا هستند ولی لزوما فقط همین حرف ها را زدن، کافی نیست.

هیچ وقت از این خلاف جهت آب شنا کردن خسته نشدید؟ اصلا، همین امروز که شما را دیدم، 80 درصد خستگی هایم در رفت. چرا باید خسته بشوم؟

این همه دوری و سختی های پی در پی… نه، اشتیاقم بیشتر شده است. مشکلات که همیشه هست، چون آدم هایی که اطلاعاتی ندارند در مورد چیزهای تخصصی مثل موسیقی، سینما و ادبیات تصمیم می گیرند. اگر این کارها را به اهلش بسپارند، انرژی کمتری از ما صرف می شود، کمتر خسته می شویم و بیشتر می توانیم کار کنیم. من یک بار بیشتر نمی توانم زندگی کنم و 10 سالش رفت؛ 10 سالی که می توانستم کار کنم، البته وقتی می بینم چه 10 سال هایی از چه آدم هایی رفته است، رویم نمی شود اعتراض کنم.
 کمی فضای گفت و گو را عوض کنیم. چرا علیرضا عصار که این قدر محبوب است در فضای مجازی کم کار است و مثلا در اینستاگرام فقط حدود 90 هزار فالوئر دارد؟ امسال از روزی که تصمیم گرفتم کنسرت بگذارم، فعالیتم را در فضای مجازی جدی تر کردم. از روز اولی که پست گذاشتم تا الان 10 هزار نفر اضافه شدند. الان که تصمیم دارم کنسرت هایم را برگزار کنم، فعالیتم را در فضای مجازی هم جدی تر می کنم. تا قبل از این، چیزی برای گفتن نداشتم. وقتی در خانه نشسته ام و کتاب می خوانم، چه چیزی را با مردم به اشتراک بگذارم.

گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد  کلا اهل استفاده از فضای مجازی و شبکه های اجتماعی هستید؟ نه، به طور کلی اطلاعاتم صفر است. یک بار می خواستیم در اینستاگرام لایو بگذاریم، آبرویمان رفت. نمی دانستم که وقتی لایو می گذارم، مردم صدایم را می شنوند. به دوستم می گفتم که این هایی که این جا هستند، کی هستند؟ گفت هیس این ها هر چیزی بگویی می بینند و می شنوند. همه حرف های من و دوستم را شنیده بودند و کلی دایرکت دادند و حرف های بانمک زدند.

در مورد انتخاب اشعارتان صحبت کنیم. کاملا مشخص است که شعر خیلی برایتان مهم است و گاهی حتی اشعاری را که برای خواندن سخت هستند، دکلمه می کنید. شیوه انتخاب شعرتان به چه شکلی است؟ بخشی را که از بین ادبیات کلاسیک انتخاب می کنم، صرفا سلیقه شخصی است. خیلی به جد تصمیم گرفته ام که روی اشعار سعدی کار کنم.

اتفاقا می خواستم بگویم که اشعار سعدی واقعا در موسیقی پاپ ما مهجور مانده. بله، حافظ را خیلی ها کار کرده اند، به خصوص همکارانم در موسیقی سنتی. هر قدر فکر می کنم نمی دانم چرا کسی اشعار سعدی را کار نکرده است. شاید وقتی خودم اقدام کنم، متوجه شوم که چرا کسی کار نکرده است. شاید واقعا سخت است، نمی دانم. من از چهارده سالگی عاشق مولانا شده ام. در جشن تولد چهارده سالگی ام، غزلیات شمس را از پدرم هدیه گرفتم که اولین اشتباه بود. همین الان هم به پدرم می گویم چه کسی به یک پسر چهارده غزلیات شمس کادو می دهد؟  شما زندگی این آدم را از ریل خارج می کنید و او این کار را با من کرد. من به واسطه خواندن این کتاب، مسیر زندگی ام تغییرکرد. خلاصه که بخش کلاسیک انتخاب اشعارم سلیقه ای است. در بخش معاصر هم شعرها را براساس اتفاقاتی که پیرامونمان می افتند، انتخاب می کنم؛ مثلا قطعه «بت ها» را مشخصا به این دلیل انتخاب کرده ام که ما آدم های زیادی می بینیم که به جای سلام می گویند درود، به خانم ها می گویند بانو، یک گردنبند فروهر هم به گردنشان انداخته اند ولی…
ولی خیلی هایشان هیچ اطلاعات درستی هم از گذشته ای که به آن می بالند، ندارند. بله، بله. من نمی گویم اطلاعات آکادمیک و تخصصی داشته باشیم. حداقلش این است که در مورد علاقه ات اطلاعات اولیه را داشته باشی. مثل این است که طرفدار یک تیم فوتبال باشی ولی بازیکنانش را نشناسی. وقتی این ها را می بینی و عاشق این ملت و این مرز و بوم هستی باید حرف بزنی. من نه سخنرانم و نه سخنور. همیشه هم فکر کرده ام که باید از طریق آثارم حرف هایم را بزنم. من همیشه اعتقاد داشته ام: «وطن یعنی تمام سهم یک ملت ز دنیا» من عاشق این خاک. جایی است که به دنیا آمده ام و اجدادم داخلش خاک شده اند و جایی است که بچه های نوعی ام قرار است زندگی کنند. در چنین شرایطی چرا وقتی فکر می کنم یک چیزی غلط است، بگویم؟ بخش اجتماعی اشعار هم به این صورت انتخاب می شود. یک بخش عاشقانه ای هم هست که کاملا سلیقه ای است. من ژانر عاشقانه را خیلی دوست دارم و از روز اولی که شروع کرده ام، خیلی با وسواس این اشعار و ترانه های عاشقانه را انتخاب می کنم. درواقع دو بخش از انتخاب اشعار سلیقه شخصی است و یک بخش با اتفاقات پیرامونی مان ارتباط دارد.

برای انتخاب شعر زبان معیار و محاوره برایتان اولویتی دارد؟ نه، اصلا، باید خود شعر و مفهومش را دوست داشته باشم.

به عنوان نکته آخر ما برای انتشار این آلبوم خیلی صبر کردیم و انتظار داریم انتشار آلبوم بعدی این قدر به درازا نکشد. نه، برنامه ام این است که اگر مسئله خاصی پیش نیاید، با همان فرمتی که قبلا کار می کردم، کار کنم، البته با تغییرات و به روزرسانی های امروزی. دیگر مثل قبل نیست که آدم ها یک سال روی یک آلبوم کار کنند و بعد منتشرش کنند. معمولا در طول سال چندین تک آهنگ منتشر می کنند و من هم طبیعتا همین کارها را خواهم کرد.

مافیا چیه؟ وقتی با علیرضا عصار از مافیای موسیقی ای که صدای خیلی ها را درآورده گفتیم، گفت که در جریان این اتفاقات نیست. «نه من متوجه مافیا نشده ام. شاید چون تازه رسیده ام و خبر ندارم اما برنامه های کنسرتمان در تهران و شهرستان ها برقرار است.»

گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد
عصار همیشه نشان داده که دغدغه های اجتماعی را جدی پیگیری می کند با بی تفاوت ها چه باید کرد؟ خوش صحبتی علیرضا عصار باعث شد با او از هر دری حرف بزنیم و مسائل را از دیدگاه او بررسی کنیم.  دغدغه مندی آثار عصار هم یکی از مباحثی بود که راجع به آن صحبت کردیم و عصار تمام قد از دغدغه هایش دفاع کرد. جالب است که برخلاف بیشتر هم نسلانش، نسل جدید را بی سواد و سطحی نمی داند.

مجموع قطعات آلبوم «جز عشق نمی خواهم» با وجود تنوع موضوعی و فرمی، با یک نخ تسبیح به هم وصل هستند و با یک زبان متفاوت حرف شان را می زنند.  اگر آلبوم های قبلی ام را هم نگاه کنی، همین مسئله وجود دارد؛ مثلا آلبوم «عشق الهی» چنین ساختاری دارد. قطعه الهی «عشق الهی» بود، «خیابان خواب ها» با رویکرد اجتماعی بود. «خیال نکن» هم بود که اصلا هیچ ربطی به بقیه نداشت و در عین حال قطعه «دیوونگی» هم بود که جزء سه آهنگ عاشقانه برترم است.
خیلی آوانگارد بودید و در شرایطی که همه «دوستت دارم» می خواندند، ضدعشق خواندید. ضدعشق محترمانه و رئالی بود، چون همه ما راحت حرفمان را پس می گیریم. من در کارهایم دغدغه هایم را می گویم چون تو نمی توانی در این کره خاکی زندگی کنی و نسبت به همه چیز بی تفاوت باشی. بگویی به من چه لایه اُزون سوراخ شده، به من چه آب کم است و…

ولی همین الان خیلی ها این را می گویند. بله، با این حال من به این قائلم که در نسل جدید هم  آدم هایی هستند که به دنبا اهمیت می دهند، کتاب و موسیقی و فیلم خوب را دنبال می کنند. شما دو نفر مصداق بارز همین حرفم هستید. اصلا فکر نمی کنم با یک دختر و پسر شصتی و هفتادی صحبت می کنم. احساس می کنم با دو انسان همسن خودم حرف می زنم که می دانند درباره چه چیزی صحبت می کنند. به نظر من در نسل شما آدم هایی مثل خودتان زیاد هستند و این مسئله در من اشتیاقی ایجاد می کند که بروم «فتوای تاک» را بسازم. این طوری می شود که من دست و دلم می لرزد که در آلبوم بعدی باید برای این نسل چه چیزی بخوانم و این که رفتار موسیقایی ام چگونه باشد؟ اگر فقط شما دو نفر مخاطب من باشید، همین قدر وسواس دارم و اصلا کمیت اولویت نیست و کیفیت برایم مهم است. کلیشه ای و شعاری حرف نمی زنم. قبلا هم همین طوری بودم و حالا هم همین طور هستم.

پس قبول ندارید که جوان های این نسل نسبت به قبل سطحی تر شده اند؟ نه، زمان ما هم کسانی بوده اند که نه کتاب می خواندند و نه فیلم می دیدند و نه به اتفاقات پیرامونشان توجه می کردند. هنوز هم همان طور هستند.

آقای خواننده از دوران شاگردی اش پیش استاد پورتراب می گوید:  گفت و گو با علیرضا عصار که جز عشق نمی خواهد
قبل از خوانندگی «راخمانینف» می زدم باورش سخت است ولی علیرضا عصار تا بیست و نه سالگی علاقه خاصی به خوانندگی نداشته و سرش به کارهای دیگری گرم بوده، البته هیچ وقت از موسیقی دور نبوده و از پنج سالگی پیش استاد مصطفی کمال پورتراب پیانو زدن یاد گرفته و در شانزده سالگی هم اجرای صحنه ای داشته. این اطلاعات سوال هایی در ذهن مان ایجاد کرد که باعث شد در اواسط بحث مان نقبی هم بزنیم به گذشته و دوران کودکی علیرضا عصار.

این طور که شنیده ایم از پنج سالگی موسیقی کار می کردید. بله، پیانو می زدم. من شاگرد مرحوم استاد پورتراب بودم، البته قرار نبود شاگردشان باشم. من را پیش ایشان بردند تا برای آموزش به کسی معرفی کنند. اما وقتی برایشان پیانو زدم، گفتند بیا پیش خودم. چهارشنبه ها کلاس داشتم و آخرین ساعت تمرین را به من می دادند. خودشان و همسرشان تنها بودند و بعد از کلاس من را برای شام نگه می داشتند. خیلی شب های عجیبی بود، چون آقای پورتراب به بداخلاقی معروف بودند ولی با من خیلی خوب بودند. هیچ کس باورش نمی شد که با من شوخی می کنند. من در کنار ایشان کلی یاد گرفتم و «راخمانینفت» می زدم. سال ها گذشت و من خواننده شدم. یک شب در بک استیج ایشان را دیدم و همدیگر را بغل کردیم. با همان لحن همیشگی اش گفت: «من این همه وقت گذاشتم و با تو راخمانینف کار کردم.، آمدی خواننده شدی؟» (می خندد)

سوالم این بود که چرا این قدر دیر خواننده شدید؟ من برای هیچ کدام از این کارها برنامه ریزی نداشتم و همه شان مرحله به مرحله پیش آمد. اما الان از مسیری که طی کرده ام، خوشحالم. یک جاهایی سخت و غم انگیز و دلتنگ کننده بود ولی تهش این است که همه ما روزی بدون در نظر گرفتن جزییات به مسیری که طی کرده ایم، فکر می کنیم. من به عنوان یک آدم چهل و هفت، هشت ساله وقتی به مسیری که طی کرده ام نگاه می کنم، برآیند مسیر خوشحالم می کند و فکر می کنم که واقعا آدم خوشبختی هستم. بخش عمده ای از این حال خوب را مدیون آدم هایی مثل شما هستم. وقتی به گذشته فکر می کنی، مجموعه فعالیت ها حسی را در تو به وجود می آورد که مثبت یا منفی است.

الان که مرور می کنید سختی ای در ذهنتان هست که هنوز آزارتان بدهد؟ حتما به ذهنم می آید ولی دیگر به آن فکر نمی کنم. چرا آدم باید به چیزهای بد فکر کند.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *