• دسته‌بندی نشده
  • 0

«جالبوت» از بندرعباس تا تهران

«جالبوت» از بندرعباس تا تهران   «جالبوت» کارش را در تهران با اجراه‌ای به اصطلاح کافه‌ای آغاز کرد. این گروه شاید در بندرعباس مخاطب داشت، اما هنوز وارد بازار اصلی موسیقی نشده بود و با اجرا در کافه‌ها تلاش کرد وارد دنیای بی‌دروپیکر موسیقی در تهران شود.   پس از آن به همت «سازباز» و البته کمک دوستان‌شان در رویدادِ شب‌ه‌ای جنوب اجرای کوچکی داشتند. گام بعدی اجرا در شب‌شنبه‌ها و شهر کتاب فرشته بود. حالا آن‌ها در مدت کمتر از دو سال به بزرگ‌ترین جشنواره موسیقی کشور راه یافته‌اند. البته که شاید جشنواره موسیقی فجر تنها بزرگ‌ترین گردهمایی در موسیقی ایران باشد و نه مهم‌ترین یا غنی‌ترین آنها؛ اما برای گروهی به نسبت تازه وارد دستاورد بزرگی است.   «جالبوت» حالا در تهران مستقر شده و دو عضو تهرانی هم دارد و این روز‌ها مشغول ضبط پر دردسر آلبوم‌شان هستند؛ چرا که گروه پرتعدادی هستند و تمام لاین‌ها را زنده ضبط می‌کنند. «جالبوت» شاید مسیری طولانی را خیلی سریع طی کرده، اما آنچه پیش رو دارد به مراتب سخت‌تر از قبل است. اینکه گروهی بندرعباسی بتواند طرفدار و مخاطب اصلی خود در بندر را حفظ کند و مخاطبِ غیر بندری هم (در ابعاد فعالیتش) جذب کند کار بسیار دشواری است. اینکه آن‌ها تا چه حد رادیکال می‌مانند و برای هنر می‌جنگند و تا چه حد به سمت و سوی بازارِ فروش سوق پیدا می‌کنند مهم‌ترین چالشی است که «جالبوت» پیش رو دارد.

سال گذشته اگر می‌خواستیم راجع به گروهی به نام «جالبوت» صحبت کنیم با هاله‌ای از ابه‌امات روبرو بودیم و فقط می‌دانستیم «جالبوت» یک گروه بندرعباسی است. تا آنجا که می‌دانم مخاطبان گروه شما همیشه دوست داشتند به تهران بیایید و در پایتخت اجرا داشته باشید. الان به نظر می‌رسد به نسبت سابق در دسترس‌تر هستید. چطور شد تصمیم گرفتید تمرکزتان را از بندرعباس به تهران معطوف کنید و این روند چگونه طی شد؟
قبل از اینکه گروهی تشکیل دهم و روی کار‌های خودم متمرکز شوم در گروهی به نام «بادگیر» بودم که هم نوازندگی می‌کردم و هم چند قطعه ساخته بودم. از آن زمان فکر کردم بهتر است بیشتر به کار‌های خودم بپردازم. چون در ٨-٧ سال گذشته آثاری را ساخته بودم و قصد داشتم روی آن‌ها بیشتر کار کنم و پردازش‌شان کنم. این طور بود که یک گروه تشکیل دادیم و از اواخر سال ٩٣ کارمان را با اجرا در یک کافه شروع کردیم.   بعد از این اجرا یک کنسرت رسمی در مراسم بزرگداشت منصور نعیمی در بندرعباس داشتیم و چند ماه بعد دومین کنسرت بزرگ‌مان را روی صحنه بردیم. همه این‌ها با یک قطعه اتفاق افتاد. ما با همان یک قطعه توانستیم مخاطبان خوبی را جذب کنیم و هر دو اجرا با فاصله زمانی کم، خیلی زود پر شد.   بعد از این اجرا‌ها من خیلی دوست داشتم که هم خودم تجربه جدیدی کسب کنم و هم گروه را به فاز حرفه‌ای‌تری نزدیک کنم. البته تعدادی از اعضای گروه به دلیل مسائلی که داشتند، نمی‌توانستند به تهران بیایند. اما بعضی دیگر که اینجا محصل بودند و دغدغه موسیقی داشتند، به تهران آمدند و با هم شروع به کار کردیم. خودِ من هم ٧ سال کارمند رسمی فولاد خوزستان بودم و مجبور شدم برای اینکه به تهران بیایم و موسیقی را به صورت جدی دنبال کنم، استعفا دهم.

به نظرت حرفه‌ای دنبال کردن موسیقی فقط در تهران می‌سر می‌شود؟
مسلما ابزار و ارتباط‌هایی که وجود دارد اینجا خیلی بیشتر است و جای رشد بسیار بیشتری دارد. این ابزار و ارتباطات در شهرستان‌ها وجود ندارد. البته الان هم که در تهران مستقر هستم مدام به بندر رفت و آمد می‌کنم، ولی تصور می‌کنم این لازمه کار من و «جالبوت» بود که در تهران مستقر شویم و از امکانات آن استفاده کنیم؛   و نتیجه‌ای که در مدت حضورت در تهران به دست آورده‌ای همان است که می‌خواستی؟
من وقتی به تهران آمدم یک برنامه بلندمدت سه‌ساله داشتم ولی این برنامه خیلی سریع‌تر اتفاق افتاد و با ارتباطات و ابزاری که وجود داشت توانستیم این مسیر را خیلی سریع‌تر طی کنیم. ولی فکر می‌کنم با اینکه هنوز اول کار هستیم، سرعت پیشرفت‌های‌مان در این مدت بسیار زیاد بوده است.   البته قطعاتی که امروز از «جالبوت» وجود دارد مربوط به گذشته است یعنی همان ٨ سال پیش و فقط دو یا سه قطعه مربوط به یک سال گذشته داریم.

شما گروهی هستید که تا به حال اجرایی در سالن‌های بزرگ تهران نداشته‌اید و اغلب کنسرت‌های شما بیشتر منوط به سالن‌های کوچک بوده است. به هر حال اینکه تازه‌کار هستید هم در این باره بی‌تاثیر نیست. اما پرسش اینجاست که چطور «جالبوت» سر از جشنواره موسیقی فجر در می‌آورد؟
من فکر می‌کنم همه این‌ها بیشتر به همان اجراهای‌مان برمی‌گردد. هر چند این اجرا‌ها کوچک بودند، اما تعدادشان زیاد بود. ضمن اینکه اجرا‌های ما در بندرعباس در سالن‌های بزرگ ٨٠٠-٧٠٠ نفره بود. انتشار آلبوم یا تک قطعه به هزینه زیادی احتیاج دارد خصوصا برای گروهی شبیه ما که قرار است همه سازهایش به صورت زنده ضبط شود.   این قطعا هزینه‌بردار خواهد بود. ما در این یک سالی که در تهران بودیم توانستیم اسپانسر خوبی پیدا کنیم که هزینه‌های آلبوم ما را تقبل کرد. وگرنه خودمان دوست داشتیم اول کار منتشر کنیم و بعد اجرا داشته باشیم، چون مسلما بازخورد بهتری در پی داشت.

سال گذشته وقتی یک گروه بدون هیچ آلبومی با قطعات کاور در جشنواره فجر شرکت کرد، خیلی از موزیسین‌ها و هم سبک‌های شما صدای‌شان درآمد و اعتراض کردند که چطور این نوازنده‌ها در جشنواره حضور دارند. امسال هم من از بعضی گروه‌های قدیمی‌تر همین حرف‌ها را درباره گروه شما شنیده‌ام. آیا شما برای حضور در جشنواره موسیقی فجر تلاش ویژه‌ای کردید یا اینکه خودِ مسوولان جشنواره از شما دعوت کردند؟
از ما دعوت شد و ما هم فکر نمی‌کردیم به این سرعت بتوانیم در جشنواره اجرا داشته باشیم. در این مدت هم پیش از آنکه از ما برای حضور در جشنواره دعوت شود، تمام برنامه‌های‌مان روی انتشار آلبوم متمرکز بود. ما خودمان هیچ تلاشی برای اینکه رایزنی کنیم و در جشنواره حضور باشیم، انجام ندادیم. در ثانی هنوز ارتباطات‌مان آن قدر زیاد نشده که چنین نفوذی داشته باشیم. هنوز تهیه‌کننده و مدیر برنامه نداریم و تقریبا همه کار‌ها را یا بچه‌های گروه انجام می‌دهند یا خودم.

اشاره کردی که در این یک سال توانسته‌اید اسپانسر بگیرید. نوع قرارداد شما با اسپانسر چگونه است؟
خیلی وقت نیست که با هم در ارتباط هستیم ولی تفاهمنامه‌ای بین خودمان داشته‌ایم تا بتوانیم آلبوم‌مان را منتشر کنیم و اجرا‌هایی هم داشته باشیم. کسانی که اسپانسر ما هستند به هنر علاقه زیادی دارند و آن‌قدر‌ها هم به اینکه اسم‌شان شنیده شود، تاکید ندارند بلکه بیشتر می‌خواهند در یک امر فرهنگی شرکت کنند. اما به هر حال این همکاری می‌تواند برای آن‌ها تبلیغی هم باشد.

این اسپانسر از منظر مالی شما را حمایت کرده است؟
این آلبوم را قرار است به عنوان گروهی که تازه‌کار است و توانایی این را ندارد که به خودی خود تهیه‌کننده آلبومش باشد، به کمک آن‌ها منتشر کنیم. البته بحث فقط مالی نیست و بنا داریم در کار‌های دیگری هم با هم مشارکت کنیم.

شما به هر حال یک گروه بندرعباسی هستید و الان که در تهران فعالیت‌تان را آغاز کرده‌اید خواه‌ناخواه قطعات فارسی هم به کارتان اضافه خواهید کرد. درست است؟
ما از همان ابتدا قطعاتی را به زبان فارسی روی شعری از مولانا و نیز شعر «داروگ» داشتیم که خیلی وقت پیش ساخته بودم. چند کار هم از محمود طلوعی داریم که موسیقی بندرعباسی است. اما همان قطعاتی هم که شعر فارسی دارند، فرم موسیقی‌شان به موسیقی جنوب بسیار نزدیک است.

موسیقی جنوب ایران (چه بندر و چه بوشهر) در سال‌های اخیر در تهران تبدیل به یک مُد شده است و مثلا ابراهیم منصفی چند سالی است که طرفداران زیادی دارد. اگر بخواهم صریح و رک بپرسم سوالم این است که شما می‌خواهید خیلی رادیکال براساس آن چیزی که کارتان را شروع کردید، بمانید یا اینکه می‌خواهید موسیقی‌تان به سمت بازار سوق پیدا کند؟
مسلما یکی از دغدغه‌های اصلی من این است که بازار برایم مهم نباشد و آن کاری که دوست دارم را انجام دهم. خودم فکر می‌کنم این توانایی و استعداد را هم ندارم که به یک پاپ استار تبدیل شوم. درباره ابراهیم منصفی هم باید بگویم یکی از اسطوره‌ها و الگو‌های من در زندگی است ولی این‌طور‌ها هم نیست که از کار‌های او در آثارم استفاده کنم.   فقط در آلبومی که قرار است منتشر شود یک قطعه از ابراهیم منصفی داریم که باز هم ترانه‌اش را خودش نخوانده است. این برای من مهم است که چیزی بسازم که با شعرِ شاعر و خودِ او ارتباط برقرار کند. من باید بتوانم در این رابطه کاری انجام دهم. من خیلی سعی می‌کنم با ابراهیم منصفی همذات‌پنداری کنم و درباره‌اش بسیار مطالعه می‌کنم ولی این طور نبوده و نیست که از کار‌های او استفاده کنم.

گروه «داماهی» به نوعی موسیقی بندرعباس را شهری‌تر کرده است. داماهی الگویی ساخته که از منظر مالی، تجاری و مخاطب و نیز برداشت آن‌ها از موسیقی بندرعباس و توجه مردم این منطقه به گروه، شاخص است. کار گروه «داماهی» تا چه اندازه روی کار شما تاثیر گذاشته و تا چه حد توانسته مسیر را برای شما هموار کند؟
رضا کولغانی، ابراهیم علوی و دارا دارایی (اعضای گروه داماهی) دوستان نزدیک و صمیمی من هستند. مسلما این رابطه دوستی در ارتباطاتی که به دست آورده‌ایم خیلی تاثیرگذار بوده است. همه این دوستان مشوق‌های خیلی خوبی برای من بوده‌اند، اما اینکه فرم کار ما به داماهی نزدیک باشد را قبول ندارم. پایه ریتم‌های ما، پایه ریتم‌های بندرعباسی است در صورتی که داماهی بیشتر روی ریتم‌های لاتین و آوا‌ها کار کرده است.

روی همه انواع ریتم‌ها؛ ریتم‌های جز، افرو جز، راک و…
ما در موسیقی‌مان بیشتر ریتم‌های بندرعباسی داریم و پایه کارمان بر مبنای همین ریتم‌ها شکل گرفته است حتی آوازهای‌مان هم ریتمیک است ولی «داماهی» بیشتر حالت آوایی دارد و از این منظر تفاوت‌های زیادی با هم داریم. شعر‌های بندری‌ای هم که در گروه «داماهی» اجرا می‌شوند اغلب فرم‌های غربی دارند. البته کار‌هایی هم دارند که فرم بندری دارد، مثل «درد بی‌دردی.»

ما در «جالبوت» سعی می‌کنیم از فرم‌های موسیقی بندرعباس بیشتر استفاده کنیم حتی لهجه‌ای هم که به کار می‌بریم به لهجه اصیل بندرعباسی بسیار نزدیک است تا جایی که بعضی از اهالی بندرعباس هم متوجه آن نمی‌شوند. به هر روی الان داریم روی آوا‌های دریانوردان بندرعباس کار می‌کنیم که دارد از بین می‌رود و بهتر است که ثبت شوند. اما در مجموع فکر می‌کنم در فرم کار ما و گروه «داماهی» تفاوت‌های زیادی وجود دارد.   با توجه به اینکه تازه به تهران آمده‌ای و قرار است مسیر هنری‌ات را اینجا ادامه دهی چه افق دیدی برای «جالبوت» در ذهن‌ات ترسیم کرده‌ای؟
«جالبوت» نامش را از یک کشتی بادبانی قدیمی در خلیج فارس گرفته است. برای این کشتی مسیر راه بسیار مهم است و بهتر است بگویم هدف ما در اصل طی کردن مسیر است و اینکه در کارمان استمرار و تلاش داشته باشیم. رسیدن به یک نقطه خاص هدف ما نیست، چون تا امروز بدون هیچ امکانات خاصی توانسته‌ایم به همه آن اهدافی که فکر کرده‌ایم، برسیم.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *