• دسته‌بندی نشده
  • 0

بخشش و محبّت مؤمنان نسبت به خطاکاران

 

2-3- محبت در لایۀ مؤمنان

تأمّل در بافت و سیاق آیات قرآن نشان می دهد، بعد از پیامبران، نزدیکترین افرادی که توانسته اند محبت الهی را در خود به جایگاه ظهور برسانند، مؤمنان و انسان های وارسته ای هستند که توانسته اند برخی صفات نیکو را کسب کنند. با توجه به  قراین لفظی موجود در آیات قرآن، محبّت در لایۀ معنایی مؤمنان در سه قسمت دسته بندی می شود: 1- محبّت مؤمنان نسبت به خداوند؛ 2- محبّت مؤمنان به پیامبرشان؛ 3- محبت مؤمنان به بندگان خداوند.

الف- محبت مؤمنان نسبت به خداوند

تحلیل محتوا و گفتمان آیات مربوط به محبت بندگان نسبت به خداوند بیانگر این مطلب است که ایمان، ملاک اصلی حبّ الهی در وجود انسان است و بارزترین گزینه ای است که محبّت عبد را به معبود نشان داده است. تحقق حبّ بنده به خداوند وابسته به ایمان به اوست: «ولکنَّ اللّه َحَبَّبَ الیکم الایمانَ وزَیَّنَهُ فی قلوبِکم وَکَرَّه الیکم الکُفرَ والفُسوقَ والعِصیانَ» (حجرات:7)؛ «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (مریم:96). به  قرینۀ لفظی آیات دراین زمینه، خداوند این دوستداری را به خویش اسناد داده است. این خداوند است که ایمان را محبوب دل های مؤمنان کرده و کفر را از نظرشان انداخته است (طباطبایی، 1417، ج18، ص313).

و در ازای ایمان و عمل صالح، خداوند به مؤمنان وعده می دهد که آنان را در مسیرهای مختلف دوستداری های دیگر نظیر: حبّ خداوندی، حبّ مؤمنان نسبت به یکدیگر، حبّ اولیای الهی و غیره در ظرف دنیا و آخرت قرار می دهد (ابن عربی، 1422، ج2، ص16).

همان طور که درقسمت های قبلی ذکر شد، محبّت رابطه ای دو طرفه بین خدا و بندۀ خویش است (مائده:54). محبت خدا به بنده عبارت است از: انعام و تفضل بر او و محبّت بنده نسبت به خدا تلاش برای قرب و شبیه بودن انسان به ربّ خویش است (راغب، 1412، ص215). در نظام اخلاقی قرآن، هیچ مفهوم اخلاقی ای جدا از مفهوم خداوند وجود ندارد و درحقیقت اخلاقیات انسانی در قرآن ظهور صفات حق تعالی در انسان است؛ به گونه ای که اگر رابطه صفات اخلاقی با خداوند قطع شود، صفات انسان صفات الهی نخواهد بود و درنتیجه فاقد آثار دنیوی و اخروی و به ویژه کمالی خواهد بود.

 نهایت مسیر متخلق  شدن به اخلاق قرآنی، مقام خلیفه اللهی و قرب الهی و ولی خدا شدن است. در حقیقت اولیای خدا و مقربان درگاه حق و خلفای الهی کسانی هستند که به کمال اخلاقی خویش نایل آمده اند. در معنای هر یک از این سه واژه، مظهریت صفات حق تعالی نقش اساسی دارد. با توجه به آیات قرآن، ولی خدا کسی است که همیشه و در همه حال مطیع پروردگار خویش است و آنچه را پروردگار دوست می دارد او نیز دوست می دارد. ولی خدا به مقام دوستی حق رسیده است؛ بنابراین اسما و صفات حق را می یابد و حق تعالی او را جلادهندۀ ولایت و سرپرستی خود نسبت به بندگان خویش می کند.

قرب انسان ها به خداوند به اندازۀ کمالات نفسانی و روحانی ای است که بنده کسب می کند تا جایی که بنده مظهر صفات حق و مقرب درگاه حق می شود. خلیفۀ خدا در دیدگاه قرآن کسی است که اسمای الهی را در خویش به جایگاه ظهور برساند. تنها تفاوت حق و خلیفه او در این است که خداوند این صفات کمالی را اصالتاً و ذاتاً دارد و در نتیجه بی نیاز محض است و خلیفۀ خدا این صفات را تبعاً و عرضاً دارد. بالاترین انگیزه ای که انسان را وادار می کند در مسیر تقرب به خدا گام بردارد، محبت خداست.

هرچه انسان خدا را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر می خواهد به او نزدیک شود. همۀ مؤمنان مرتبه ای از محبت خداوند را دارند: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّة لِلَّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذاب» (بقره:165).

توجه به قراین لفظی آیه و هم نشینی ایمان و شدید  شدن حب در عبارت « الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» بیانگر این مطلب است که از دیدگاه آیات قرآن حبّ الهی زمانی معنا پیدا می کند که ایمان همراه با اعمال صالح باشد. عشق کامل مؤمنان به خداوند باعث می شود خود را به خدا اختصاص دهند و روح اخلاص در تمامی اعمال آنان حکم فرما شود و همیشه عبادت خدا را پیشه خود سازند و در همه حال حتی در سخت ترین شرایط خدا را فراموش نکنند و شریک برای او قرار ندهند (طوسی، بی تا، ج2، ص163).

دقت در سیاق و مفهوم آیات بیانگر دو گروه با وضعیتی کاملاً متفاوت است: یکی سیر صعودی دارد و دیگری سیر نزولی: انسان هایی که به دلیل اندیشه  نکردن در آیات الهی موفق به درک توحید نشدند و در نتیجه برای خدای بی همتا، همتا قرار دادند و از اخلاص در حبّ به الله منحرف شدند و گروه دومی که با تعقل بر آیات توحید، به یگانه  بودن خدا پی بردند و در نتیجه همۀ محبت های خویشتن را به سمت خدا سوق دادند. مشرکان نتوانستند در پرتو نور محبت الهی که می توانست بعد از گذشت از این مرحله شامل حالشان شود، مسیر صراط مستقیم را طی کنند و در نتیجه از رحمت رحیمیه بی نصیب ماندند و در روند رشد به سمت پایین نزول کردند.

 نتیجۀ محبت خالصانه، جلب محبت پروردگاری است که در پرتو آن به هدایت خواهند رسید و از رحمت رحیمی حق بهره خواهند برد؛ بنابراین ایمان نقش بسیار مهمی در تبیین واژۀ «محبت» ایفا می کند؛ زیرا هم نشینی ایمان با شدید  شدن حب در بافت زبانی این آیات، نشان می دهد تنها مؤمنان در درجات برتر می توانند به شناخت کاملی از صفات الهی برسند و در نتیجه محبت خدای را به همراه داشته باشند.

 به قرینۀ لفظی آیات دیگر، حبّ الهی ممزوج با طاعت پروردگار است؛ چنانکه علامه طباطبایی ذیل بیان آیات 18-24 حشر می فرماید: هر چه بنده و مملوک پروردگار از خدای عظیم شناخت عمیق تر داشته باشد، فروتنی و خواری بیشتری در برابر ساحت ربوبی پیدا می کند و خاضع تر، خاشع تر، ذلیل تر، فقیرتر و حاجتمند تر می شود (طباطبایی، 1417ق، ج19، ص217).

ب- تجلّی حبّ الهی در پیروی از رسول (ص)

قراین لفظی آیات قرآن در زمینۀ محبت بندگان، بیانگر این موضوع است که اگر حبّ الهی در شخصی به جایگاه ظهور برسد، او را به دوستداری رسول و فرستادۀ او می رساند. پیامبر (ص)، رحمتی است از جانب خدا به سوى همه مردم؛ زیرا او مظهر اسما و صفات الهی است که سعادت دنیوی و اخروی انسان ها را تأمین می کند؛ بنابراین اگر انسان ها بخواهند به  دوستداری واقعی دست یابند، باید پیامبر خدا را بشناسند و ولایت او را داشته باشند تا به دوستداری واقعی دست یابند (طباطبائی، 1417، ج14، ص331).

حبّ رسول در آیۀ ذیل با حبّ پروردگار هم نشین شده است: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (آل عمران:31). هم نشینی عبارت «فَاتَّبِعُونِی» با «یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ» در بافت زبانی آیات فوق نشان می دهد که محبت پیامبر در راستای محبت خداست. برای پرورش محبت پروردگاری در وجود عبد باید از رسول خدا پیروی کرد؛ زیرا انسان به تنهائی قادر نیست طی طریق کند و چون حضرت محمد (ص) مظهر همۀ اسماء الله بر زمین است، بهترین راهنما برای آدمی است.

در مقابل کسانی که تابع امر رسول هستند و در نتیجه محبت الهی شامل حالشان است، افرادی هستند که با پیروی  نکردن از رسول محبت خدا را از خود دور کرده اند. خداوند چنین کسان را کافر می نامد؛ زیرا رسول خدا و دستورات و برنامۀ روشن او را ندیدند و کورکورانه راه خود را رفتند.

این آیه از جانب خداوند و از زبان پیامبر خطاب به کافران اعم از اهل کتاب و بت پرستان و مشرکان و همۀ انسان هایی که ادعای دوستی با خدا را دارند چنین می فرماید که اگر واقعاً الله را دوست می دارید از من- پیامبر (ص) – تبعیت کنید تا خداوند، شما را دوست بدارد (اندلسی،1420 ،ج3، ص103-104). هر بنده ای که ادعای دوستی با خدا را دارد باید طبق همین آیه تابع رسول اکرم (ص) باشد. تبعیّت پشت سر کسی بودن و در عقب کسی راه رفتن در جهت مادی یا معنوی است.

در تعریفی دیگر حرکت یک قوه به سمت فعلیّت خویش را تبعیّت گویند (مصطفوی، 1380، ج4، ص58-59)، و در این آیه اکثریت قریب به اتفاق مفسرین آن را اطاعت و پیروی از دستورات رسول و ائمه در اعمال، اقوال و تقریرات، معنا کرده اند (طباطبائی، 1417، ج1، ص10). هر کس واقعاً تابع رسول اکرم شود باطن و قلبش همرنگ باطن و قلب رسول اکرم می شود؛ زیرا به دنبال او رفته است. از آنجا که رسول خدا مظهر محبت خداست، محبت به خدا از باطن رسول گرامی اسلام بر باطن شخص تابع سرایت می کند و او نیز همانند پیامبر، خدا را دوست می دارد (امین، 1361، ج3، ص96).

در این آیه فقط از تبعیت رسول اکرم سخن به میان آمده؛ ولیکن پیروی ازدستورات ائمه معصومین(ع)، از فرمایشات مکرر نبی مکرم اسلام است و مهم ترین گواه آن حدیث ثقلین است؛ به همین دلیل مفسران به همراه تبعیت از رسول اکرم، تبعیت از ائمه را نیز ذکر کرده اند. خداوند پیروی از رسول را با توجه به منطق آیه و بافت موقعیتی آن و پیروی از ائمه را با نظر به عام  بودن خطاب آیه و تعلق آن به همۀ انسان ها در زمان های مختلف از جمله مسلمانان بعد از عهد رسول گرامی که باید امام زمان خویش را تبعیت کنند، طریق هدایت به سمت جلب محبت خویشتن معرفی کرده است (بلاغی، 1420، ج1، ص375).

خداوند در ذیل آیه دو اسم غفور و رحیم خویش را، در سیاق متذکر می شود که به دنبال محبت او به بندگان حاصل می شود و از آثار حبّ الهی محسوب می شود (ثقفی تهرانی، 1398، ج1، ص402). خداوند به مقتضای اسم غفور خویش، گناهان کسانی را که تابع رسول اکرم و ائمه باشند، می آمرزد و به مقتضای اسم رحیم خود صفات وجودی بهتر از قبل به ایشان عطا می کند و آنها را در مسیر کمال و هدایت قرار می دهد (ابن عاشور، بی تا، ج2، ص182).

ج- بخشش و محبّت مؤمنان نسبت به خطاکاران

قراین لفظی آیات قرآن در زمینۀ محبّت مؤمنان نشان می دهد که محبت با مغفرت و رحمت ارتباط نزدیکی دارد. مؤمنان و انسان های وارسته که توانسته اند به حبّ الهی دست یابند، با تخلق به اخلاق الهی، باید روحیۀ بخشش و مهربانی را نیز در خود به ظهور برسانند. آنان باید خطاکاران را درصورت پشیمانی ببخشند و درصورتی که از اشتباهات خطاکاران نگذرند، آیات قرآن آنها را توبیخ می کند و به ایشان دستور عفو و بخشش می دهد: «وَلا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَة أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَالْمَساکِینَ وَالْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیم» (نور:22).

بافت موقعیتی و سیاق این آیات مربوط به ماجرای تهمت  زدن به یکی از زنان پیامبر است که به قضیۀ افک معروف است. قرآن در این آیات تهمت نادرست زنا به زن پیامبر (ص) را ساختۀ جماعتی از خود مردم می داند و به بیان این مطلب می پردازد که برای کسانی که در ساختن این تهمت نقش اصلی را داشته اند، عذابی دردناک در نظر گرفته شده است و به توبیخ کسانی می پردازد که در شایعه  پراکنی این ماجرا دست داشتند.

با وجود این، از مؤمنان متمکن جامعه خواسته تا کمک های مالی خود را به نیازمندانی  که در جریان شایعه نقش داشتند متوقف نکنند و همین طور از ایشان خواسته شده است تا از گناه گناهکاران این ماجرا درگذرند. این گذشت از عقوبت  کردن گناه و نادیده  انگاشتن آن منجر به قرار گرفتن مؤمنان تحت شمول مغفرت الهی خواهد شد (طباطبائی، 1417، ج15، ص87).

 «لا یَأْتَلِ» معانی قسم خوردن، ترک کردن و کوتاهی کردن را دارد. در هر سه صورت خداوند در صدد بیان این مطلب است که مؤمنانی که دارای ثروت، اموال و دارایی اند کمک های مالی خود را به نیازمندان از کسانی که دچار خطای غفلت شده ا ند، قطع نکنند (طیب، 1378، ج9، ص511).

خداوند بعد از این درخواست، از ایشان می خواهد تا از گناه افراد غافل درگذرند و هر که می خواهد خدا از گناهانش در گذرد، باید اشتباهات دیگران را ببخشد. این گذشت از گناه در دو مرحلۀ عفو و صفح مطرح است. عفو در لغت به معنای محو کردن و در ارتباط با گناه به معنای گذشتن از مجازات  کردن گناه است. صفح در لغت، اعراض و روی گردانی چهره و رابطۀ آن با گناه در چشم پوشی و نادیده  گرفتن آن است. با این توضیحات روشن می شود که معنای صفح عمیق تر و لطیف تر از معنای عفو است؛ زیرا در عفو شخص گناه را می بیند، ولی عقوبت آن را می بخشد؛ ولی در صفح اصلاً گناه را نمی بیند تا بخششی در کار باشد (میبدی، 1371، ج6، ص508).

خداوند برای تشویق به انجام این دستور مغفرت خود را یادآوری می کند: «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ»؛ به این دلیل که مسلماً انسان ها خواستار این هستند که خداوند از گناهشان درگذرد و یا اگر گناهی ندارند خداوند حجاب ها را از مقابلشان بردارد؛ بنابراین انسان باید همان طور که از خداوند انتظار بخشش دارد، خود نیز در حق دیگران بخشش روا دارد (طباطبائی، 1417، ج15، ص94). عبارت مذکور، علاوه بر تشویق به انجام این عمل پسندیده، به بیان نتیجۀ عمل مؤمنان نیز می پردازد که همان مغفرت الهی است (طیب، 1378، ج9، ص511).

در سیاق پایانی آیه، دو اسم غفور و رحیم خداوند هم نشین شده اند، خداوند ابتدا عذاب و عقوبت گناهکاران را می بخشد و در مرحلۀ بعد الطاف و نعمت هایش را شامل حال ایشان می کند (طباطبائی،1417 ،ج3، ص106). خداوند این دو صفت خود را در پایان آیه برای توانگران خاطرنشان می کند که از لغزش های بندگان درمی گذرد و به آنها خیر و خوبی عطا می کند و مسیر هدایتشان را هموار می کند، شما نیز همانند خدا باشید از گناه مجرمین درگذرید، به آنها کمک مالی کنید و بگذارید آنها در آرامش بمانند. با آوردن این دو اسم در انتهای آیه انسان ها را به همشکلی و همرنگی با خود در این دو صفت دعوت کرده است.

2-4- محبّت در لایۀ کافران

با نگاهی به بافت زبانی آیات قرآن این نکته روشن می شود که کفر بدترین جایگاه را دارد و بیشترین خدشه و زیان را به انسان ها وارد می کند. همان طور که کسب ویژگی های نیکو انسان را به خدا نزدیک می کند، در مقابل، کفر و عصیان آدمی را از مسیر محبت الهی و رشد معنوی خود دور می سازد. هرچه گناه بیشتر و سنگین تر باشد، این فاصله از محبّت، بیشتر خواهد شد تا جایی که کافران بهره ای از محبّت الهی نمی برند .

در آیۀ ذیل، کفر و دوستداری دنیا از جمله عواملی معرفی شده است که انسان را از مسیر محبت الهی دور می کند: «ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاة الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَة وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ* أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ* لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَة هُمُ الْخاسِرُونَ» (نحل: 107-109).

سیاق آیات دربارۀ سخن از کسانی است که بعد از ایمان، کفر ورزیدند و عذابی بزرگ برایشان در نظر گرفته شده است. از آن رو عذاب الهی متوجۀ حال ایشان می شود که زندگی دنیا را بر زندگی آخرت برتری داده اند و نسبت به آن حبّ و دوستی روا داشتند. قلب ها، گوش ها، و چشم های آنها از جانب خداوند مهر خورده است و جزء گروه غافلان قرار گرفته اند. این گروه همان کسانی اند که در روز قیامت زیانکاران واقعی هستند.

کلمۀ «ذلک» در عبارت «ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاة الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَة» به مرتدین و عذاب در نظر گرفته شده برای ایشان می پردازد. «اسْتَحَبُّوا»، به معنای دوست  داشتن است و با حرف اضافۀ «علی» به معنای ترجیح  دادن است . نخستین علت مجازات کافران مرتد این است که حیات دنیا را بر حیات آخرت ترجیح داده اند.

کافران حیات دنیا را که حیاتی است مادی و پر از لذات و خواسته های نفسانی و حیوانی، بر حیات واقعی و بزرگ با ارزش های برتر معنوی که حیاتی است جاویدان که علت، نتیجه و غایت خلقت انسان محسوب می  شود، ترجیح و برتری می دهند. آنها تمام نفع و سود را در حیات دنیا می بینند و حیات آخرت را به دلیل وجود نماز، روزه، خمس و دیگر دستورات تزکیه دهندۀ جان و روح، به دلیل سختی های موجود در آنها، فرو می گذارند (آلوسی، 1415، ج4، ص473)

 «واو» در آغاز عبارت «وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» برای عطف است و این جمله دلیل دوم برای غضب و عذاب الهی کافران محسوب می شود. کافران کسانی هستند که با پر رنگ ترین حجاب ها پوشیده شده اند و به علت امتناع از قبول هدایت الهی و همین طور تعلق شدید به دنیا و متعلقات آن، خداوند هدایت یا درجۀ ثبات در ایمان را از ایشان سلب می کند (ابن عربی، 1422، ج1، ص368).

تعلق به دنیا و قساوت و کدورت حاصل از آن در وجود کفار، منجر به مهرخوردن بر قلب ها، گوش ها و چشم های آنها شده است، ابزاری که انسان حقایق را از طریق آنها می بیند، می فهمد و کشف می کند (طباطبائی، 1417، ج12، ص355)، این افراد در غفلت کامل به سر می برند؛ به این دلیل که از آخرت و خدا که همۀ یادآوری ها به خاطر آن است، غفلت دارند (گنابادی، 1408، ج2، ص427)، و در روز قیامت جزء گروه خسران زده یا زیانکار خواهند بود؛ چون اصل سرمایۀ خود را که در دنیا قرار داشت ضایع کردند و نتوانستند در آن و به کمک آن به رشد معنوی دست یابند (طباطبائی، 1417، ج12، ص355).

هم نشینی کفر بعد از ایمان و تعلق به دنیا و دوستداری آن می رساند که آغاز کفر و بازگشت از ایمان به سمت کفر، دلبستگی یا تعلق خاطر به دنیا است. دنیا آن چنان در چشم کافران زینت داده شده است که همۀ منفعت ها کمال و جمال را در آن می بینند و حتی آن را به خدا و آخرت خویش ترجیح می دهند.

این تعلق به دنیا یا دوستداری منفی آثار و نتایجی را در پی دارد: انسان دلبستۀ دنیا می شود تا آنجا که دیگر حقایق از قبیل خدا و آخرت را نمی بیند، محبت خویش را به خدا اختصاص نمی دهد و در نتیجه کافر می شود تا آن میزان که دنیا را به آخرت ترجیح می دهد، و این مسلم است که چنین کسی خویشتن را از هدایت الهی و رحمت بی انتهای او دور کرده است و بالتبع آن در دنیا و آخرت خسران زده است؛ زیرا دنیا را که خداوند همچون فرصتی در اختیارش گذاشته بود تا در آن بذر خوبی  بکارد تا در آخرت برداشت مناسبی از آن داشته باشد را، از دست داده  است و دیگر اینکه با ترجیح دنیا بر آخرت به خدا و آخرت کفر ورزیده  است و در نتیجه از آن  محروم و خسرانی بالاتر از این نمی تواند وجود داشته باشد.

2-5- حبّ به دنیا و متعلّقات آن

در قرآن، حبّ به دنیا و متعلقات آن، به دو صورت پسندیده و ناپسند بیان شده است. محبت پسندیده، مربوط به اموری است که در جهت رضای الهی است و انسان را به یاد خداوند می اندازد و محبّت مذموم، مربوط به اموری است که رضای الهی در آن لحاظ نمی شود.

الف- حبّ پسندیده

محبّت به والدین، از جمله محبت های پسندیده در سیستم زبانی آیات قرآن است؛ به گونه ای که، قرآن کریم پس از عبادت و بندگی خدا، نیکی به پدر و مادر را (اسراء:23)و پس از شکر خدا، شکر پدر و مادر را سفارش کرده است (لقمان:14)؛ لذا خداوند دستور داده است: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا (اسراء:24)، در این آیه هر چند به محبت والدین تصریح نشده است؛ ولی «خفض»، ضد «رفع» (راغب، 1412، ص279) به معنای فرود آمدن و خواباندن است.

جمله «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» کنایه از تواضع (زحیلی، 1418، ج15، ص55)، لطف و محبت (میبدی، 1371، ج5، ص541) در برابر پدر و مادر است. من الرحمه یعنی باید از روى محبت و مهربانى نسبت به والدین تواضع و کوچکی کرد نه از روى کراهت و اجبار (طیب، 1378، ج8، ص239).

از سوی دیگر، علاقه به فرزند، یک میل فطری است که خداوند برای بقای نسل بشر و حکمت های دیگر آن را در وجود انسان قرار داده است؛ بنابراین این میل اگر پسندیده نبود، خداوند آن را در وجود انسان قرار نمی داد و پیامبران خدا همچون زکریا (ع) در پیری از خداوند طلب فرزند نمی کردند (آل عمران:38).

محبت به فرزند با معیارها و حدود خود نه تنها پسندیده است؛ بلکه برای رشد عاطفی و اجتماعی کودک بسیار ضروری است. همان گونه که کودک برای رشد جسمانی به انواع مواد غذایی احتیاج دارد؛ از  همین رو امام صادق (ع)می فرمایند: «ان الله لیرحمُ العبدَ لشدَّۀ حبه لِولده» (کلینی، 1388، ج6، ص50)، خداوند بنده را به خاطر شدت محبت به فرزندش، رحمت می کند.

یکی از محبت های پسندیده، دوست داشتن همسر است؛ زیرا دوستی، جاذبه و کشش قلبی میان دو همسر از ناحیۀ خداست «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّة وَرَحْمَة إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (روم:21)». اگر دوستی همسر پسندیده نبود، خداوند آن را در میان همسران قرار نمی داد و آن را از آیات خود نمی شمرد.

کلمه «زوجاً» می فهماند که مقصود از «بینکم» زن و شوهر است، نه همۀ انسان ها! عاطفه و محبت میان زن و شوهر از آیات و نشانه های الهی شمرده شده است؛ چرا که خداوند میان زوج به گونه ای محبت قرار داده است که با وجود رابطۀ نسبی بین آن دو، چنان به همدیگر محبت می ورزند که هر کدام دیگری را بیش از هر چیز دوست دارد (طبرسی، 1372، ج8، ص470).

ب- حبّ ناپسند

در مقابل آیاتی که در قسمت قبل بیان شد، خداوند در آیات ذیل افراد را از محبت  کردن به نزدیکانی که کافرند، برحذر می دارد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَإِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ*قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَأَبْناؤُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَة تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ» (توبه:23-24).

بافت موقعیتی آیۀ فوق بیان می دارد که زمانی که پیامبر (ص) به دستور خداوند فرمان هجرت از مکه به مدینه را صادر کرد برخی از مسلمانانی که برادران و پدرانشان در میان متخلفان از هجرت بودند، به خاطر آنان، هجرت نکردند و در نزد خویشان خویش باقی ماندند. خداوند دو آیۀ فوق را برای تنبیه ایشان نازل کرد که نباید کفر را بر ایمان و نزدیکان را بر خدا و رسولش ترجیح داد (طبری، 1412، ج10، ص69)؛ درضمن، این آیه با خطابی عام همۀ مؤمنان را از دوستی با پدران و برادرانی نهی می کند که کفر پیشه کرده اند و آن را بر ایمان ترجیح داده اند (طیب، 1378، ج6، ص198- 199).

خداوند با درخواست انجام این دستور از مؤمنان خواسته است تا نزدیکی صوری و ظاهری را بر نزدیکی حقیقی و معنوی ترجیح ندهند؛ چرا که منجر به دوری و انفصال از ولایت حقیقی و ایمان راستین خواهد شد (امین، 1361، ج1، ص96-98). برخی از مفسران در ذیل این آیه ایمان را ولایت علی (ع) مصداق یابی کرده اند در مقابل کفر که آن را ولایت پدران و برادران کافر دانسته اند (فیض کاشانی، 1415، ج2، ص329).

ولی در لغت معنای نزدیکی بین دو چیز است؛ به گونه ای که بین آنها فاصله ای از غیر نباشد. معنای استعاری آن قرب و نزدیکی است که گاه از حیث مکان است یا از حیث زمان، برخی مواقع نزدیکی نسبی مدّ نظر است و یا نزدیکی از جهت اعتقاد و یا از جهت نصرت و یاری و همین  طور ممکن است این قرب و نزدیکی از جهت محبت و علاقه باشد و ظلم در معنای قرار دادن شیء در غیر جایگاه حقیقی خویش است. انجام خلاف دستور داده شده در این آیه یعنی به ولایت و دوستی  گرفتن منحرفین از مسیر خدا از جانب مؤمنان منجر به قرار گرفتن ایشان در گروه ظالمان خواهد شد (شریف لاهیجی، 1373، ج2، ص241).

در عبارت مذکور سه نوع تأکید وجود دارد: جملۀ اسمیه، ضمیر فصل و آمدن حرف «فاء» بر سر خبر جملۀ اسمیه. وجود این سه تأکید پیاپی در این جمله، ظلم این گروه از مؤمنان را به طور قطع اثبات می کند که در ظلمشان پایدار هستند. خداوند آنان را ظالم می خواند؛ به این دلیل که ولایت را در غیر جایگاه حقیقی خویش قرار داده اند و آنان را که نباید به دوستی بگیرند، به دوستی گرفته اند (فیض کاشانی، 1415، ج2، ص329). کسانی که دچار این اشتباه شوند بر نفس خویش نیز ستم روا داشته اند؛ زیرا آن را از جهت رفتن به سوی ایمان به سمت کفر برگردانیده اند (گنابادی، 1408، ج2، ص250).

خطاب در آیۀ 24 متوجۀ رسول اکرم (ص) است که نشان دهندۀ اعراض و رویگردانی است. خداوند می داند برخی از مؤمنان به دلیل دل مشغولی، همچنان دوستی خود را با پدران و برادران مؤمن خود ادامه خواهند داد و مانع ایشان از انجام دستور الهی محبتی است که به غیر خدا دارند. خداوند در این آیه اموری را که علاقۀ انسان ها را به خود جلب می کند برمی شمارد که عبارت اند از: پدران، برادران، پسران، زنان، خاندان و قبیله، اموال گردآورده، تجارتی که نگران از دست  دادن آن هستند و خانه  هایی که به آنها دل خوش کرده اند (طباطبائی، 1417، ج9، ص207-208). اگر امور فانی از دارایی های دنیوی در نزد مؤمنان دوست داشتنی تر از امر باقی از قبیل خدا، رسول او و جهاد در راه او باشد، پس باید منتظر فرا  رسیدن امر خدا باشند، آن لحظه زمانی است که آخرت فرا می رسد و حقیقت امور آشکار می شود و عذاب آن گریبان گیر این افراد می شود (طیب،1378 ،ج6، ص199)، و در ادامه آیه، این افراد را فاسق نامید که هدایت الهی شامل حالشان نمی شود.

فسق به معنای خارج  شدن از منزل و جایگاهی است که برای کسی یا چیزی معین شده است و فاسقان در این آیه همان کسانی هستند که امور فانی را بر امور باقی ترجیح  داده اند و کسانی که از ولایت واقعی با اطاعت از کفار به کنار رفته اند؛ به عبارتی ایشان کسانی اند که از محدودۀ طاعت الهی بیرون رفته اند. خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند مسیر حقیقی را به ایشان نشان نمی دهد و لطف خود را از ایشان سلب می کند تا در ضلالت باقی بمانند (شبر، 1412، ص201).

هم نشینی ولایت با محبت در این آیات بیانگر این نکته است که ولایت به طور کلی چه در جنبۀ منفی، باطل و فانی و چه در جنبۀ مثبت، حقیقی و باقی با محبت در ارتباط است. آنان که حب و تمایلشان تنها به سمت خدا باشد، خدا ولیشان خواهد بود و این ولایت که البته ولایت حقیقی است در دنیا و آخرت اثر خود را می گذارد.

به آنها کمک می کند تا مسیر مطلوب که همان راه الهی است را طی کنند و در آخرت از جملۀ رستگاران و برخورداران از بهشت نعیم باشند و در مقابل، پیروی  کردن یا دوستی با کسانی که دچار دوستداری منفی شده اند، منجر به سقوط از درجات ایمان و قرارگرفتن در گروه ظالمان خواهد شد، همان کسانی که ایمان را در جایگاه حقیقی خویش قرار ندادند و محبت و تمایل خویش را به اشتباه به سمت کفر روانه کردند. هرگاه مؤمنان کافران را به دوستی بگیرند، بویژه اینکه جزء اقوام و خویشان باشند، ناخودگاه به سمت آنها و عقایدشان سوق می یابند. دوستی با کسانی که خدا را فروگذاشته اند و به غیر او دل خوش کرده اند، تأثیری عمیق بر مؤمنان می گذارد آنگونه که آنان را نیز همرنگ کفار می  کند.

هم نشینی دوستداری منفی با فسق و تعلق  نداشتن هدایت در سیاق آیات مذکور می رساند که اگر مؤمنان نزدیکان و هر نوع دارائی خویش را بیشتر از خدا و رسولش دوست بدارد فاسق هستند که هدایت الهی به ایشان تعلق نمی گیرد. ترجیح  دادن خدا بر غیر خدا فسق است؛ به این دلیل که فاسقین از حد مقررشده یعنی توحید و توجه فقط به سمت خدا تجاوز کرده اند و بلکه غیر او را به جای او دوست دارند و به سمت آنها محبت روانه می کنند.

ترجیح امور برشمرده  شده در آیه همان اشتباهی است که کافران مرتکب آن شده اند (نحل:107). کافران ایمان را بر کفر ترجیح می دهند و این مطلب همان طور که ذیل دیگر آیات مرتبط با کفر گذشت، نشان می دهد آغاز کفر همان تعلق به دنیاست. در آیۀ 24 توبه از تعلقات دنیوی سخن به میان رفته است و بنابراین ممکن است مؤمنان با انتخاب این نوع از دوستی به درجات کفر خفی یا حتی جلی سقوط کنند.

قراین حالی و بافت فرهنگی و اجتماعی این آیه اشاره به شرایط محیطی افراد می کند. در جامعه ای که مال و فرزندان و تجارت و مسکن ارزش ساز افراد است، مؤمنان ممکن است از شرایط تأثیر بپذیرند و نقش خدا در نگاهشان کمرنگ شود. خداوند قبل از دادن هر گونه برنامۀ عملی به آنها هشدار می دهد که تحت هر شرایطی باید اندیشۀ توحیدی خویش را حفظ کنند و به غیر او دلباخته نشوند، در غیر این صورت ضرر متوجۀ خودشان خواهد شد و جزء گروه کافران، ظالمان و فاسقان خواهند شد؛ چرا که ولایت به دنبال محبت حاصل می شود و محبت با منحرفان، ولایت ایشان را در پی خواهد داشت.

نتیجه

امروزه یکی از فنون بررسی متون و استخراج لایه های باطنی آن، استفاده از انواع سیاق است که در پرتو توجه به انواع قرائن از جمله بررسی روابط میان واژگان موجود متن، ارتباط میان آنها را کشف و از آنجا پیوستگی و انسجام متن را نمایش می دهد.

مهمترین کلمات یا موضوعاتی که در قرآن با محبت ارتباط دارند عبارت اند از: توحید، ولایت، ایمان، فضل، مغفرت، رحمت، هدایت، عفو، صفح، فسق، تعلّق به دنیا. سیاق و روابط هم نشینی و درون متنی آیات قرآن، مفهوم محبت در قرآن را توضیح و چگونگی پیدایش و گسترش لایه های آن را نشان می دهد، که این لایه ها عبارت اند از: خداوند، پیامبران، مؤمنان، کافران، حبّ منفی، حبّ مثبت.

– با توجه به روابط هم نشینی و سیاق آیاتی که موضوع آنها محبت بنده و محبت پروردگار است، روشن می شود که معنای محبت عبد به پروردگار با محبت پروردگار به عبد، متفاوت است. پروردگار می خواهد تا بنده بازتابی از صفات و اسماء پروردگارش باشد حتی به صورت ناقص، به عبارتی رنگ خدایی بر خویشتن بگیرد و خلیفۀ خدا بر زمین شود (مائده:51-54).

انسان خدای خویش را دوست می دارد و به سمت او تمایل دارد تا به مغفرت و رحمت الهی دست یابد و مسیر کمال را طی کند. عبارات و کلماتی که در کنار حبّ خدا و حبّ عبد قرار گرفته اند به روشنی تصدیق کنندۀ این مطلب هستند که محبت و تمایل واقعی همواره دارای اثر است. اثر محبت خدا به بنده، مغفرت و رحمت است و پیامد تمایل عبد به سمت معبود، تواضع در برابر اهل ایمان، داشتن جذبه در برخورد با دشمن، جهاد در راه خدا و نداشتن هیچ گونه واهمه در طی این طریق است.

– انسان ها به فراخور ظرفیت مختلفشان از محبّت الهی به صورت های گوناگون بهره مند می شوند. پیامبران که مظهر همۀ اسماء الله و خلیفۀ خدا بر زمین هستند، تحت محبت الهی قرار گرفته اند (طه:40-41؛ ص: 25 و 40 و 47). در مقابل، محبّت پیامبران الهی به پروردگاری است که همیشه وجود داشته است و وجود خواهد داشت: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِین» (انعام: 176)؛ البته محبّت پیامبران باید در راستای دوستداری خدای خویش باشد نه برمبنای خواسته های خود (قصص: 56).

مثلاً محبّت بیشتر حضرت یعقوب (ع) به حضرت یوسف (ع) نسبت به سایر فرزندان، نیز نشأت گرفته از ولایت الهی است. ولایت، ملاک حقیقی محبّت است و آدمی باید به سمت ولایت و اولیاء الله تمایل داشته باشد. چیزی که برادران یوسف آن را در ابتدا نفهمیدند و تنها یعقوب آن را می دید.

– در لایۀ معنایی مؤمنان، به قرینۀ لفظی آیات قرآن، نوع محبّت مؤمن به خدا اولاً از شدّت برخوردار است (بقره:165). تعقل در هستی و ایمان به خدای یگانه، از جمله عوامل حصول محبت و رحمت الهی به شمار می آید. برخی از آیات و نشانه  هایی که خداوند در هستی قرار داده است راهنمایی بر توحید الهی است. هرگاه انسان ها بر نشانه های هستی که جلوه های رحمت رحمانی خداوند است، تدبر کنند، در مسیر هدایت و رحمت رحیمیه قرار خواهند گرفت؛ زیرا اندیشیدن در آیات الهی، زمینۀ مناسبی برای رسیدن به فهم توحید، تسلیم در مقابل پروردگار و تقدیم خالصانۀ محبّت به پیشگاه پروردگار را فراهم می آورد؛ درحالی که اندیشه  نکردن در آیات الهی زمینه ای است برای تسلیم  نشدن در برابر پروردگار و شریک قرار دادن برای خداوند؛ بنابراین کسانی می توانند از این نشانه ها سود ببرند و از لابه لای آن به اندیشۀ توحیدی دست یابند که اهل تعقل و اندیشه باشند. مؤمنان کسانی هستند که توانسته اند از این طریق، یگانگی خدا را درک کنند و در نتیجه در محبّت خویش به خداوند، خالص باشند (نحل:108؛ انعام:46؛ بقره:163-165)، و ثانیاً ممزوج با طاعت الهی است (حشر:18-24) و ثالثاً فرد مؤمن باید خود نیز مظهری از حبّ الهی باشد و به مؤمنان دیگر عشق بورزد.

حتّی عشق به نبی، نباید باعث شود که به دیگر مؤمنان بغض و کینه بورزد (نور:22). از جمله آثار این محبت این است که خداوند لغزش های احتمالی بنده اش را می بخشد و حجاب های نورانی و ظلمانی را از مقابلش برمی دارد (آل عمران:31) و انسان برای پرورش محبّت پروردگاری در وجود خود باید از رسول او (ص) پیروی کند؛ زیرا انسان به تنهایی قادر نیست طی طریق کند (آل عمران:31).

– امّا قراین لفظی آیات قرآن بیانگر این مطلب است که کافران کسانی هستند که نتوانستند ایمان را در خود پرورش دهند و محبّت الهی را در خود به ظهور برسانند، مجرمان با دلبستگی به دنیا دیگر حقایق از قبیل خدا و آخرت را نمی بیند و محبت خویش را به خدا اختصاص نمی دهند و در نتیجه کافر می شوند تا آن میزان که دنیا را به آخرت ترجیح می دهند، و این مسلم است که چنین کسی خویشتن را از هدایت الهی و رحمت بی انتهای او دور کرده است و بالتبع آن در دنیا و آخرت خسران زده هستند (نحل:107-109).

– دوستداری منفی و مثبت یکی دیگر از لایه های معنای محبّت در قرآن است. هرگاه کسی خداوند را دوست بدارد و خواهان او باشد باید در راه رضای او و در مرحلۀ بعد در راه هم شکلی با او به دنبال کسب خوبی ها باشد. او در برابر مؤمنان فروتن است؛ زیرا می  داند آنها نیز مانند خودش راه را درست پیموده و هم مسیر با او هستند، در برابر کافران با عزت و پر جذبه است. با تمام وجود در مسیر الهی و برای رسیدن به کمال خویش تلاش می کند و در این راه از هیچ چیزی هراسی به دل ندارد؛ زیرا ولایت الهی را پذیرفته است (توبه:23-24).

مراجع

قرآن کریم.
آلوسى، سید محمود (1415ق)، روح المعانى فى تفسیر  القرآن  العظیم، تحقیق: على عبدالبارى عطیة، بیروت: دارالکتب العلمیه‏.
ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا)، التحریر و التنویر، بی جا: بی نا.
ابن عربی، ابوعبدالله محی الدین محمد (1422ق‏)، تفسیر ابن عربی‏، تحقیق: سمیر مصطفی رباب، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
ابن فارس، احمد (1387)، ترتیب مقاییس اللغة، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
ابن منظور، محمدبن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت: دارصادر.
احمد مختار، عمر (1386)، معناشناسی، حسین سیدی، دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ دوم، مشهد.
امین‏، سیده نصرت (1361)، مخزن العرفان در تفسیر قرآن‏، تهران‏: نهضت زنان مسلمان‏.
اندلسی ابوحیان محمدبن یوسف (1420 ق)‏‏، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل‏، بیروت‏: دار الفکر.
ایزوتسو، توشیهیکو (1360)، ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی در قرآن، ترجمۀ فریدون بدره ای، تهران: نشر قلم.
ایزوتسو، توشیهیکو (1361)، خدا و انسان در قرآن، احمد آرام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
بلاغی نجفی، محمدجواد (1420ق)، آلاءالرحمن فی تفسیرالقرآن، قم: بعثت.
پالمر، فرانک (1366)، نگاهی تازه به معناشناسی، کورش صفوی، تهران: نشر مرکز.
پرچم، اعظم؛ نبیان، پروین و حاتمی، لاله  زار (1389)، «معناشناسی رحمت رحیمیه در قرآن»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، سال هفتم، شمارۀ 14.
ثقفى، تهرانى محمد (1398ق)، تفسیر روان جاوید، تهران: برهان‏، چاپ سوم‏.
حقى بروسوى، اسماعیل (بی تا)، روح البیان‏، بیروت‏: دارالفکر.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، المفردات فى غریب القرآن، بیروت: دارالعلم.
رجبی، محمود (1385)، روش شناسی تفسیر قرآن، قم: سمت.
زحیلی وهبة بن مصطفی (1418 ق)‏‏، التفسیر  المنیر فی  العقیدة و الشریعة و المنهج‏، بیروت دمشق‏: دارالفکر.
سلوی محمد العوا (1382)، بررسی زبان شناختی وجوه و نظایر در قرآن کریم، حسین سیدی، مشهد: شرکت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی).
شبر، عبدالّله (1407ق)، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: دارالبلاغه للطباعه و النشر.
شریف لاهیجى، محمد بن على (1373)، تفسیر شریف لاهیجى‏، تحقیق: میر جلال الدین حسینى ارموى (محدث)، تهران: دفتر نشر داد، چاپ اول‏.
صفوی، کورش (1379)، درآمدی بر معناشناسی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
طباطبائى، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم: جامعۀ مدرسین.
طبرسى، فضل بن حسن (1372)، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، تهران: ناصرخسرو.
طبرى، محمدبن جریر (1412ق)، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت: دارالمعرفه.
طریحی، فخر الدین‏(1375)، مجمع البحرین‏، تحقیق: سید احمد حسینی‏، تهران: کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم‏.
طوسى، محمدبن حسن (بی تا)، التبیان فى تفسیرالقرآن، بیروت: دار احیاء  التراث  العربى.
طیب، سید عبد الحسین‏ (1378)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، تهران: اسلام.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1410ق)، العین، قم: هجرت.
فیض کاشانی، ملا محسن (‏1415 ق)‏، تفسیر الصافی‏، تحقیق: حسین اعلمی‏، تهران: انتشارات الصدر.
قشیری، عبدالکریم بن هوازن (بی تا)‏، لطایف الاشارات‏، تحقیق: ابراهیم بسیونی‏، مصر: الهیئه المصریه  العامه للکتاب.
قیصری، داوود ابن محمد (1382)، شرح قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی، خواجوی محمد، تهران: مولی.
کلینی، محمدبن  یعقوب (1388ق)، الکافی، تهران: اسلامیه.
گنابادی، سلطان محمد (1408 ق‏)، تفسیر بیان  السعادة فی مقامات  العبادة، بیروت‏: مؤسسه الأعلمی     للمطبوعات‏، چاپ دوم. ‏
مصطفوی، حسن‏ (1380)، تفسیر روشن‏، تهران: مرکز نشر کتاب.
مظهرى، محمد ثناءالله (1412 ق)‏، التفسیر المظهرى، تحقیق: غلام نبى تونسى‏، پاکستان‏: مکتبة رشدیه‏.

میبدی، رشیدالدین (1371)، کشف الأسرار و عده  الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت‏، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم.

نویسندگان:

سمیه عمادی اندانی: دانشگاه اصفهان-دانشکده ادبیات و علوم انسانی-گروه علوم قرآن و حدیث 

اعظم پرچم: دانشگاه اصفهان

دو فصلنامه پژوهش های زبانشناختی قرآن – پاییز و زمستان 1395.

انتهای متن/

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *